واقعا هرکه داستان کربلا را بخواند ما را میشناسد؟ / پُست خداحافظی
« هرکه میخواهد ما را بشناسد داستان کربلا را بخواند؛ اگرچه خواندن داستان را سودی نیست، اگر دل کربلایی نباشد...»
« گفتند شرف المکان بالمکین؛ اعتبار مکانها به انسانهایی است که در آنها زیستهاند و چه خوب گفته اند...»
اینها جملات معروفی از سید شهیدان اهل قلم است که اولی را هر روز در نزدیکیهای دانشگاه میبینم.در فکر نوشتن درباره شهید آوینی بودم اما نوشتن درباره سید مرتضی خیلی سخت است.به این میاندیشم که آیا آمادگی دل فقط درباره قضیه کربلا صدق میکند؟ یا اینکه خواندن خیلی مطالب و ملبس شدن به صورتهای متفاوت وقتی با جان و دل همراه آن نشویم بی فایده است؟ مثلا همین قضیه چفیه، که چند وقتی است روی آن فکر میکنم که انداختن چفیه وقتی هیچ تفکری پشتش نیست چه ارزشی دارد؟ آهای کسی که منتظری تا چیزی بگویم و فکر کنی من از اعتقاداتم دست کشیدهام نمی خواهم چفیه و بسیج و بسیجی را زیر سوال ببرم بلکه جهت پیکان من سمت کسانی است که ندانسته و بدون همراهی دلشان کارهایی میکنند که سودی به همراه ندارد...
نا گفته روشن است که تعریف مکان، آن تعریف فیزیکی نیست که تنها به جایگاهی اطلاق میشود که چیزی مادی را در خود جای میدهد.بلکه مکان برابر جایگاه هست، جایگاه هرچیز و هرکسی چه مادی و چه مجرد. حال با این اوصاف چند نفر از ما که ادعای ایمان و اسلام و خداپرستیمان گوش فلک را کر کرده به جایگاهی که در آن واقعیم ارزش دادهایم؟ میدانم ارزش را، ما نباید به اینها بدهیم، پس بهتر است بگویم چند نفر از ما ارزش آنها را زیر پا له نکردهایم؟ چند نفر از ما وقتی موقع نماز خواندنمان فردی وارد میشود زمان قنوت نمازمان مانند همیشه است و اعتبار ظاهری به آن نمیدهیم؟ چند نفر ما چادر را با آگاهی سر میکنیم و به آن اعتبار میدهیم؟ چراکه تا دل آماده نباشد هیچ چیز فایدهای که ندارد به کنار، با توجه به جمله دوم شرف آن هم با وجود مکین آن زیر سوال میرود!
کدام یک از کسانی که در اطراف ما هستند و هرکدام دارای یک مکان به ظاهر مهم تر از مکان ما، و البته مکانی مادی، به آن شرف دادهاند؟ گاهی نمیدانم شرف مکان به مکین است یا شرف مکین به مکان؟ آنچه ما در حال حاضر میبینیم این است که آن چنان صندلی به افراد عزت میدهد که حاضر نیستند لحظهای از آن جدا شوند حتی به قیمت اینکه آرمانهای خود را زیر سوال ببرند حتی به قیمت نابودی آینده کشورشان. (مثلا همین مسئولان به ظاهر دلسوز دانشگاه ما چقدر به فکر آینده مملکت هستند؟ چقدر به این فکر میکنند که وقتی یه مشت دانشجویی که جز درس خوندن کار دیگه بلد نیست پس فردا چه جوری امید امام خمینی رو ناامید نکنه؟ و چه جوری میشه مملکت و دست این جور آدما سپرد؟)
خلاصه اینکه واقعا هرکه داستان کربلا را بخواند ما را میشناسد؟
شهید آوینی یه جا دیگه ام گفتند : «کره زمین قرنهاست در انتظار بچه هایی است تا بر خاک مبتلای این سیاره قدم بگذارند و عصر ظلمت و بی خبری جاهلیت ثانی را به پایان برسانند، عصر بعثت دیگر باره انسان آغاز شده است...»
و ما در کجاییم؟ اصحاب مبعوث این بعثت دوباره یا اصحاب سفیانیان؟
پ ن ۱ : چه جالب است که در این دوره هم مانند جاهلیت اول گروهی با نام سفیانی (مث همون ابوسفیان) در جهل خود غوطه ورند!
پ ن 2 : این وبلاگم یه ساله شد...
دست اونی که اولین قالب این وبلاگ و گذاشت درد نکنه، هرچند به ما دیگه محل نمیده...
پ ن 3 : روز ملی فناوری هسته ای گرامی باد.تو پست بعدی یه حرفایی راجع به این موضوع هم می زنم.انشاالله...
پ ن 4 : چند وقته یه ریزه داغونم، درسته که ما میتونیم اما بعضیا یه چیزایی رو میتونن که کاش نمی تونستن.
پ ن 5 : پینوشت قبلی هیچ ربطی به مسایل کلان کشور و دولت و نظام و اینا نداره لطفا الکی خواب خوش نبینید.ذهنتون سمت روابط شخصی و خصوصی هم نره.منظورم یه سری آدمایی هستند که اشتباهی یه جاهایی نشستند.کلا خیلی جدی نگیرید...
پ ن 6 : و ط ن در دید بعضیا!
پ ن 7 : مِن بعد منو اینجا ملاقات کنید!!

به گزارش حقیقت نیوز نویسنده ایتالیایی این کتاب در گفت وگو با خبرگزاری رسمی ایتالیا (آنسا) گفت: احمدی نژاد تنها مرد روی زمین است، چرا که او هزاران فرسنگ به دور از هر نوع مد، پوچی و خودبینی است.














.jpg)

